بدون دیدگاه

وقت غنیمت شمار، ورنه چو فرصت نماند

بسیاری از کسانی که نوجوانی وجوانی را پشت سر گذاشته اند و وارد دوره ی میانسالی شده اند، معتقدند با تصورثبات وضع فعلی، در مدیریت فرصت های زندگی وتوجه به انتخاب دقیق اهداف خود، به اندازه‌ی کافی تلاش نکرده اند. به ندرت می توان کسی را یافت که با عاقبت اندیشی وچشم پوشی از لذت‌های آنی یا به تعویق انداختن آنها، خود را برای تجربه موفقیت در سال های آتی آماده کند.
با این توضیحات سوال اساسی این است چرا بعد از عبور از مرز 30سالگی ناگهان چشم باز می کنیم ومی بینیم هنوز دستاوردی در خور توجه در خود کسب نکرده‌ایم؟

*فکر می کنیم همواره فرصت کافی برای آزمون وخطا داریم
هیچ کدام ازانتخاب های ما مستقل نیست وهرانتخاب ما ناخودآگاه برانتخاب‌های بعدی‌مان تاثیر می گذارد. بنابراین هرچه آگاهی های ما بیشتر باشد، می توانیم ازخطرات وتبعات نامطلوب انتخاب های نادرست، جلوگیری کنیم.
برای موفقیت در امر تصمیم گیری، توجه به تجربیات مفید دیگران واستقبال از آنها بسیار راهگشا خواهد بود. زیرا شریک شدن در آموخته های افراد دیگر به ما کمک می کند تا آسان‌تر و با سرعت بیشتری به سوی حل مسائل وتحقق اهداف مان حرکت کنیم.
البته لازم است که در الگوبرداری از رفتارافراد صاحب تجربه، براساس ضابطه‌ها ومعیارهای قابل قبول ومتناسب با نیازمان عمل کنیم زیرا هر کدام ازما علایق، توانمندی، مصلحت ها و اولویت های منحصر به فرد خودمان را داریم.

*به سرمایه های دیگران دلخوش کرده ایم
یکی از مهمترین دلایل کم کاری ما درامرتجربه اندوزی وعاقبت اندیشی، دل خوش کردن به چیزهایی است که مالکیت‌شان در دست ما نیست مثل کسی که با تکیه بر ثروت والدین خود از تن دادن به مهارت آموزی وتلاش برای کسب استقلال وعمل، سرباز می زند.
باید بدانیم کمتر کسی را خواهیم یافت که بی عوض، سرمایه ی خود را در اختیار ما قرار دهد. حتی گاهی والدین رفاه مطلوب برای مان فراهم می کنند اما مشروط به اینکه مثلا با کسی ازدواج کنیم که خودشان مد نظر قرار دارند یا شغل ورشته ای را بپذیریم که خودشان پیشنهاد می کنند.
در این وضع برخی از ما حاضر نیستیم چنین انتخاب هایی را به والدین خود یا هر فرد دیگر واگذار کنیم. بنابراین برای پرهیز از تجربه ی گرفتاری درچنین تنگناهایی، باید از همین الان دست به کار شویم.
هیچ کس نمی داند در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. در این میان کسی می تواند با رخدادهای پیش بینی ناپذیر احتمالی آینده، موثرتر مقابله کند که در ارزیابی فرصت ها وگزینش آنها دقت نظربیشتری به خرج داده باشد.

*با مسئولیت گریزی اشتباهات خود را تکرار می کنیم
اگر گفته شود « اقرار به اشتباه از اشتباه نکردن دشوارتر است» به سادگی نمی توان صحت این حکم را زیر سوال برد. زیرا پذیرفتن اشتباه، لااقل در ظاهر، ما را درموضع ضعف وسلطه پذیری قرار می دهد ومسئولیت جبران اشتباه و پرهیز از تکرارآن را بردوش ما می‌گذارد. ما با توسل به مکانیسم های دفاعی، آگاهانه یا ناآگاهانه می‌کوشیم از پیشامد چنین وضعی دوری کنیم. اما به فرض جستن از بند مسئولیت پذیری، آیا حذف مسئله موجب حل و فصل آن می شود.
کسی که از پذیرفتن مسئولیت امتناع می کند، برای آسودگی وعافیت خواهی خود یک قدم مثبت برداشته است اما عاقبت بهای این امنیت طلبی وتن پروی را به هر طریق ممکن خواهد پرداخت.
از مهمترین نشانه های ابتلا به چنین عارضه ای گزیده شدن متعدد از یک سوراخ است. در این حالت گویی مسائل حل نشده‌مان مثل یک لشکر نادیدنی ما را محاصره کرده اند و ما نیز برای خروج از این وضع مدام با چشمان بسته به در و دیوار می زنیم. بی تردید نتیجه ی اسارت در این چرخه رفتاری، سرگردانی، واماندگی و فرسودگی است.
آنگاه در ادامه این وضع، به بازی کردن نقش قربانی روی می آوریم وهمواره خود را بازنده ومظلوم جلوه می دهیم تا با ایجاد احساس گناه در دیگران، حل مسئله را به آنها واگذارکنیم.

*به حرف مردم بیش از اندازه اهمیت می دهیم
واقعیت این است که نه قرار است دیگران را شبیه خود کنیم نه لازم است خود مشابه آنها شویم. اما چرا بسیاری از ما مشتاق پیچیدن نسخه برای دیگران یا دریافت تایید از ایشان هستیم؟
ظاهرا تایید دیگران سند خدشه ناپذیری برای صحیح بودن عقیده وعملکرد ماست. هرکس ما را تایید می کند گویی زیر برگه ی عقیده ی ما مهر می‌زند. چه بسیار فرصت ها وسرمایه هایی را از دست می‌دهیم تا تایید دیگران را دریافت کنیم.
تایید دیگران به ما القا می کند که ما پذیرفتنی وخواستنی هستیم. ذهن انسان بیشتربه دنبال امنیت می گردد تا واقعیت وامنیت ازتایید دانسته‌های قبلی حاصل می‌شود.

*به جای موفق شدن دنبال موفق بودن هستیم
یکی از مهمترین عوامل پریدن ازاین شاخه به آن شاخه، نا آشنایی با انگیزه واقعی‌مان است.
ما گم کرده ای داریم که هربارنشانه های وجود آن را در چیزی یا درجایی تشخیص می‌دهیم. بعد که به آن نزدیک می شویم می‌فهمیم انگارچندان هم هدف خوشایندی را نشان نکرده ایم.
در صورت استمرار این عادت رفتاری، ناگهان چشم باز می کنیم و می بینیم زمان وانرژی خود را صرف کرده ولی همچنان هزار کار ناتمام وآرزوی ناکام داریم. بنابراین یا منزوی می شویم یا متوقع. شاید هم به نصیحت کننده هایی تبدیل شویم که انتظار داریم فرزندانمان به جای ما
موفق شوند.
گاهی اوقات از دست دادن فرصت ها، دایره ی انتخاب ما را چنان محدود می کند که حتی تصور خروج از این محدودیت ها، ناممکن به نظر می‌رسد.

You might also like
انگیزشی

More Similar Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست